آواز :
آواز آوايي آهنگين است که با تغيير در شدت و ارتفاع صداها به وسيله تارهاي صوتي حنجره به وجود مي آيد و معمولا با شعر و کلام همراه است و نيز ممکن است با ساز همراه باشد .
آواز در اصل همان صوت است و دستگاه تنفس آن را به وجود مي آورد. در عمل تنفس مقداري هوا ميان ريه, ناي , حنجره, دهان و بيني به حرکت در مي آيد. د ر حنجره انسان تارهاي صوتي قابل ارتعاش وجود دارد. از حرکت هوا در مسير تنفس و ارتعاش تارهاي صوتي حنجره که به اراده انسان صورت مي گيرد, صدا توليد مي شود. انسان مي تواند اين ارتعاش را به نوعي تنظيم کند که صداي آهنگين به وجود آيد و الحان و نغمه هاي گوناگون را بر اساس نتهاي موسيقي بخواند .
حنجره هاي اشخاص از نظر ساختمان فيزيکي با هم متفاوت هستند. از اين رو توانايي توليد صوت در همه افراد يکسان نيست و اين تفاوت در دلنشيني صدا و زيبايي آن , در شدت, قدرت و زير و بم کردن صدا با هم بروزمي کند. بر اساس تفاوت صدا دو نوع طبقه بندي در صدا معمول است, صداي مرد و صداي زن که در موسيقي آوازي اين صدا را با واژه هايي لاتين نامگذاري کرده اند :
صداي مران: باس(صداي بم) از فا زيرحامل( با کليد فا) تا «ر» و «مي – بمل» روي همان حامل .
تنور(بالاترين بخش مردان) که به فاصله پنجم بالاي پيشين(باس) قرار دارد و از "دو"ي زير حامل(با کليد تنور) تا «لا» يا«سي – بمل» در بالاي همان حامل گسترده است .
بخش هاي زنان و (کودکان)نيز همين تقسيم را, منتها درست يک اکتاو بالاتر از بخش هاي مردان دارند که به بخش هاي: آلتو, که, در اکتاو بالاي باس و سوپرانو, که, در اکتاو بالاي تنور قرار گرفته است .
بنابراين آلتو مانند باس از "فا"ي بم تا «مي – بمل»بالا (کمابيش دو اکتاو) وسوپرانو مانند تنور, از " دو" ي بم تا«سي – بمل» بالا گسترده شده است .
لازم به ذکر است که بخش مياني نيز براي تقسيم بندي وسعت صدايي مران و زنان در نظر گرفته شده است که به ترتيب باريتون(کليد فاي خط سوم) و متسوسوپرانو(کليد دوي خط دوم) ناميده مي شوند .
 
  )انواع سبک ها درآواز ):
زيبايي موسيقي در همه سبک ها يا شاخه ها وجود دارد و نمي توان گفت که يک سبک زيباست و سبک ديگر فاقد زيبايي و جذابيت است . لذا آگاهي و شناخت نسبت به همه ي آنها از راه اکتساب دانش عمومي(تئوري و سلفژ)شايد ضرورتي براي خود شناسي و پي بردن به سليقه و طبيعت رواني و در نتيجه تعيين سبک خاص در خوانندگي باشد .
با اين حال مي توان درباره ي سبک ها و تميزشان از يکديگر تا حدي سخن گفت .:
موسيقي کلاسیک داراي دستور العملهاي سخت و جدي تر جهت اجراست و از نظر قواعد نيز حجم بيشتري نسبت به سبک هاي ديگر دارد چون مجموعه عناصر آن در خدمت خلق آثار وزين موسيقايي است. در سبک موسيقي نمايشي اين انتزاع و تجريد و خلوص کمتر مي شود, يعني موسيقي در خدمت نمايش قرار مي گيرد و کمک مي کند به افزايش تاثير نمايش ها و نمادها .
سبک هاي ديگر مثل راک - کانتري - جز(جاز) - پاپ - موسيقي محلي يا فولک … از نظر بار محتوايي و قواعد انقيادهاي فني داراي چنان حجمي نيستند و در نتيجه انعطاف پذير و سهل الوصول ترند و به همين خاطر در ارزش گذاري هنري نمره بالايي نمي گيرند يا به طور رسمي آنچنان که بايد در برنامه هاي آموزشي جوامع جا باز نمي کنند, دليلش آن است که در اين سبک ها موسيقي در خدمت شعر و کلام و يا بهتر است گفته شود در خدمت خوانندگان است .
با اين وصف هر يک داراي خصوصيات و تاثيرات و حجم محدود خود هستند و کاربردي مبتني بر حالات گوناگون تکنيکي و فراتکنيکي دارند. سبک موسيقي سنتي ايران را طبق دسته بندي ياد شده, بايد جزو سبک کلاسيک به حساب آورد زيرا اين موسيقي در خدمت نمايش و نقاشي و شعر نيست و بار محتوايي و قواعد ساختاري اش زياد است و آنجا که در خدمت شعر و شاعر خواننده قرار مي گيرد و در قالب انواع تصنيف ها و ترانه ها غور مي يابد اندکي از وجهه ي ارزشي آن کاسته مي شود .
بنابراين چنانچه سبک کلاسيک را موسيقي مخصوص به يک اجتماع ندانيم و صرفا از باب دشواري اجرا و ميزان قواعد ساختاري و حجم محتوايي نام کلاسيک بر آن بگذاريم, موسيقي رديفي و سنتي ايران را در اين سبک قابل دسته بندي مي دانيم .
سبک پاپ ( popular )موصوف به موسيقي مردمي يا عامه پسند. ويژگي بارزش تغزلي و ساده بودن و قابليت تفسير تشريع و تشبيه و تصوير گرايي داشتن آن است که موجب تاثير گذاري بيشتر مي شود و نيز انتقال پيام هاي نه چندان عميق در آن راحت تر است .
به اين لحاظ تدريجا در روند تاريخي جايگزين نوع موسيقي محلي گرديده و در ميان مردم جنبه آماتوري يافته و از سبک کلاسيک که حرفه اي تر است متمايز شده, از اين نقطه نظر شايد بتوان غير از سبک کلاسيک بقيه را يکپارچه تحت عنوان موسيقي پاپ نيز قلمداد کرد که غالبا در خدمت شعر و خواننده و نمايش و سينما و رقص و غيره قرار مي گيرند و نقش نوازنده و خواننده در افزايش تزيينات جهت جذابيت بيشتر در سبک پاپ کم نيست.
در سبک جاز تغييرات ناگهاني و شکستگي ضربها و حالتها يا پيچيدگي ريتم ها و به نوعي تقليد خواننده از سازها و مخصوصا بداهه کاري مميزه يي است با ساير سبک ها. از اين نوع موسيقي به خاطر تکنيک بالا و قدمتي که دارد شاخه هاي متعددي روييده, لذا به نوعي مي توان آن را در موسيقي ما در سبک هاي غير کلاسيک هم دانست .
در سبک نمايشي که موسيقي در خدمت تئاتر و ادبيات است خواننده مي بايد از تکنيک خواندن و نمايشگري و رقص آگاهي لازم داشته باشد که طبعا مصرف انرژي هم در آن افزايش دارد .
در سبک کلاسيک کار خوانندگي آسان نيست, خواننده مي بايد بتواند با زبانهاي مختلف طبق نسخه ثابتي قطعات را اجرا کند و خود نقشي در تغيير گام و ريتم آهنگ ندارد, چه در خواندن اپرا که جنبه نمايشي هم دارد و چه در مواردي که روي صحنه ثابت قرار مي گيرد مثل گروه کر و خواندن سولو در حضور جمع (ريستال) و غيره .
لازم به ذکر است که تکنيک هاي خوانندگي در همه سبک ها تقريبا يکسان است .
 
تاريخچه
انسان نخست از صوتهاي آهنگين طبيعت مانند صداي باد آبشار و پرندگان تقليد کرد و اندک اندک, فرا گرفت که چگونه اين آهنگ هاي ساده را به آوازهايي با زير و بم قراردادي تبديل کند. در تمدن هاي باستاني مانند چين, هند , مصر , يونان و ايران بسياري از ريتم ها و آيين ها, رزم ها و بزم ها, نمايش ها و داستان سرايي ها, سوگواري ها و حتي کار روزمره با آواز همراه بوده است . نمايشنامه هاي منظوم در يونان باستان با آواز خوانده مي شد. در بعضي از آيين هاي هند باستان آوازهايي به نام راگا وجود داشت که هنوز هم خوانده مي شود. مراسم ديني در عبادت گاه يهوديان و در کليساي مسيحيان از قديم با آواز همسرايان و تک خوان ها همراه بوده است. بزرگان سياه پوست رنج بردگي را در آوازهاي غمگينانه ي خود حکايت کرده اند. زرتشتيان ايران در مراسم ديني خود اوستا را با آواز خوانده اند. آوازهاي نکيسا و آوازهاي خسرواني باربد, در دوره ساسانيان مشهور بوده اند. در همين دوره آواز کين سياوش به صورت نمايش سوگواري اجرا مي شده است .
نمايش هاي آييني, مذهبي و سوگواري ها, همراه با آواز و کلام در دوران باستان در ايران, يونان, مصر, سومر, بابل, چين, ژاپن وجود داشته است. در اين نمايش ها آواز به صورت تک خواني يا همسرايي يا گفت و گو وسوال و جواب بين دو گروه يا دو نفر خوانده مي شد .
در آثار بعضي از نويسندگان و فيلسوفان يونان قديم و برجسته تر از همه در آثار افلاطون و ارسطو, قواعد و چگونگي موسيقي آواز شرح داده شده است. در نوشته هاي انديشمندان ايراني مانند فارابي, ابن سينا و ابن زيله, شاگرد معروف ابن سينا نيز درباره ي موسيقي آواز به صورت علمي توضيح داده شده است .
منوچهري و نظامي گنجوي شاعران ايراني از لحنها و نغمه هاي ايراني در شعرهاي خود ياد کرده اند. بنا به گفته ابن خلدون, در سرزمين عربستان پيش از اسلام چهار نوع آواز ساده وجود داشته و چنانکه پژوهشگران گفته اند ، به جز آواز حُدا (سرود وآواز شتر بانان) آئاز ديگري در ميان اعراب رواج نداشته است . پس ازاسلام آوازها و موسيقي ايراني در ميان اعراب راه پيدا کرد و آواز عربي تحت تاثير موسيقي ايراني و رومي رشد يافت .
در ايران پس از اسلام به سبب آنکه نواختن بعضي سازها حرام دانسته شد، موسيقيدانان به آواز بيشتر توجه کردند و موسيقي بر اساس آواز رونق يافت به طوري که سازها براي همراهي آواز به کاررفتند و نقش اصلي آنها جوابگويي به آواز شد. به همين دليل در فرهنگ مردم آواز خواندن از نواختن ساز اهميت بيشتري يافت .
طي چند سال آوازهاي متنوع و زيباي مناطق مختلف ايران در قالب مقام هاي موسيقي اجرا مي شده اند. روش آموزش و اشاعه و حفظ آنها شفاهي و سينه به سينه بود. اين آوازها با آنکه به زبانها و لهجه هاي محلي اجرا مي شده اند و معني آنها براي همه مردم ايران مفهوم نبوده است, اما دلنشين و تاثير گذار بوده اند. بسياري از اين آوازها در گذر زمان ازميان رفته است. زيرا کلمات و آهنگ آن نوشته شده نبود و تنها از حافظه نسلي به نسل ديگر منتقل مي شد. اين آوازها معمولا به سليقه و پسند نسل جديدتر تغيير مي يافت و آوازهاي قديمي تر فراموش مي شد .
از قرن هاي دهم و يازدهم هجري در دوران حکومت صفويان توجه علمي و اساسي به آواز و موسيقي صورت نگرفت. از دوره زنديه برخي از موسيقيدانان به گرد آوري موسيقي اصيل مناطق يا مقامهاي مختلف موسيقي پرداختند و با توجه به زبان مشترک مردم ايران, يعني زبان فارسي, شعرهاي شاعران فارسي زبان چون سعدي, حافظ, مولوي و فردوسي را در آواز به کار بردند. آنها همچنين اساس علمي براي موسيقي آوازي به وجود آوردند و قانونهايي براي موسيقي سنتي وضع شد. همچنين شعاري از لحن ها و نغمه هاي موسيقي قديم انتخاب و با نظم رديف شدند. از آنها هفت مجموعه به نام دستگاه و پنج مجموعه کوچکتر به نام آواز تنظيم شد و از آن پس آواز ايراني در قالب رديف اجرا شد. نخستين رديف موسيقي آوازي ايران از ميرزا عبدالله است که در دوران قاجاريه مي زيست .
هفت دستگاه موسيقي ايران : ماهور, همايون, شور, سه گاه, چهارگاه, راست پنج گاه و نوا و پنج آواز موسيقي ايران : اصفهان, بيات ترک(زند ( ابوعطاء, افشاري و دشتي نام دارد. هر مجموعه از دستگاه ها يا آوازها از تعدادي گوشه تشکيل مي شود که اجرا دستگاه هاهستند. موسيقي آوازي در حدود 400 گوشه دارد. موسيقي آوازي ايراني داراي بخشي است به نام تحرير که بدون کلام است و از پايه هاي آواز سنتي به شمار مي رود. در اين بخش به جاي کلمه ها و عبارت ها از حرف هاي صدا دار اَ , اِ, اُ, آ, او, اي استفاده مي شود. تکرار آهنگين بعضي از اين حرفهاي صدا دار به شيوه هاي مختلف, نواهاي زيبايي به وجود مي آورد مانند چهچهه ی پرندگان .
در موسيقي آوازي ايران هنرمنداني چون طاهرزاده , عبدالله دوامي, سيد رحيم اصفهاني, اقبال آذر, رضا قلي ضلي و تاج اصفهاني از خوانندگان صاحب سبک بوده اند .
 
 
فرهنگنامه کودکان و نوجوانان – جلد5
اصول ساز بندي ارکستر(ارکستراسيون )
هکتور برايوز – ريچارد اشتراوس – ترجمه پرويز منصوري
آموزش خوانندگي – مرتضي سر آبادي
 
 
 
 
 

 

 
 

   

صفحه اصلی